الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
433
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
وصيتنامه ملاحظه خواهيم كرد . لذا امام عليه السلام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « ولى با سنّت صريح ( پيامبر ) با آنها گفتوگو و محاجه كن كه راه فرارى از آن نخواهند يافت ( و ناچار به تسليم در برابر آن هستند ) » ؛ ( وَلَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ ، فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً « 1 » ) . شاهد اين سخن داستانى است كه طبرى ( نويسندهء كتاب المسترشد ) از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل كرده است و عصارهاش چنين است : هنگامى كه امام ابن عباس را براى گفتوگو با خوارج فرستاد آنها گفتند : ما چند ايراد به على عليه السلام داريم : 1 . هنگامى كه در صلحنامهء حكمين عنوان امير المؤمنين را براى او نوشتند و عمرو عاص اعتراض نمود آن را محو كرد . 2 . به حكمين گفت : نگاه كنيد اگر معاويه از من سزاوارتر به خلافت است او را تثبيت كنيد . 3 . او خودش در قضاوت از همه آگاهتر بود ، چرا كار را به دست حكمين سپرد ؟ 4 . اصولًا چرا حكميت را در دين خدا پذيرفت ؛ حاكم فقط خداست . 5 . چرا سلاحها و حيوانات آنها را روز جنگ بصره در ميان ما تقسيم كرد ولى زنان و فرزندان آنها را به عنوان برده تقسيم نكرد ؟ 6 . او از سوى پيغمبر وصى بود چرا مقام خود را ضايع كرد و مردم را دعوت به سوى خود ننمود ؟ ابن عباس خدمت اميرمؤمنان آمد و سخنان آنها را بازگو كرد . امام فرمود : تو به آنها بگو آيا راضى به خدا و رسول خدا هستيد يا نه ؟ آنها
--> ( 1 ) . « مَحِيص » به معناى راه فرار از ريشهء « حيص » بر وزن « حيف » در اصل به معناى بازگشت و عدول از چيزى است و « محيص » اسم مكان به معناى مكان فرار يا پناهگاه است